
جنگ بوچیر وهشنیز
امیر ووزیری برفتند شتاب به سیرتماشای انبار آب
دم لحظه ای چون که غافل شدند در انبوه لشکر مقابل شدند
بیاییم هشنیز تالون کنیم شترها زبارش حمالون کنیم
که دشت و بیابون پراز خون کنیم جوانش به صید شکارون کنیم
که نام خدا را به یاد آورم که وصف دلیران به کارآورم
روم درمقام به سمت عرب که خیل سپاه وسوار آورم
بوچیر ومقامت بگیرم به زور جوانت کنم غرق دریای شور
به پای پیاده برفتیم بوچیر به نزدیک آن شیخ علی قلعه گیر
که بود آن نوجوان کماندار سخت بزد تیر اول به پهلوی اسب
که اسب برزید وجوان بالای اسب بخورد بر زمینش با تاج وتخت
که یا الله یا الله سلامت شوند که دور از بلا وملامت شوند
جوابش براده به نطق وزبان منم هشنیزی وهمه پهلوان
زمین غلغله وجهان گشته تار که دنیا بجنبد به سم سوار
زمین غلغله وجهان گشته تنگ که دنیا بجنبد به صورت تفنگ
بپرسیدند احوال لشکر چه شد که احوال شیخ های لشکر چه شد
پریدند پریدندهر تََی یه جا برادر نداند برادر کجا
ندیده کسی ونه شنیده کس چنین پهلوانی که هشنیزهست
چنین پهلوان و یل پر هنر نگردد زمیدان زپانصد نفر
که این پهلوان است زآل نصور بود زرّیه ی او بهرام گور
چنین نکته گویی سنایی بود که در گفتنش، ُدر، بهایی بود
چنین مرد دانا وشیرین کلام به هشنیز باشد بلادش مقام
هزاران درود هزاران سلام زما بر محمد علیه السلام
شاعر: محمد حسن محم عالی
آنچه از بوچیر می دانیم :
بوچیر روستائی است بسیار قدیمی وتاریخی ، پیشینهٔ این روستا به پیش از اسلام میرسد و این ده در آنزمان زرتشتینشین یا (گبر) نشین بودهاست. «بوچیر» در دوران گذشته مقر فرمانروایان «قبیله آلحمادی» بودهاست. بنی حماد (الحمادیون) یا (الحمیدیون) در اصل از ساکنان نجد از بطن «جذام» هستند. شاخهای از این قبیله در سال ۹۹۰ هجری قمری از نجد به منطقهٔ «العدید» در جنوب شرقی قطر منتقل شدند ودر آنجا مستقر شدند. بعد از سپری نمودن ۲۰ سال در منطقه مذکوره، در سال ۱۰۱۰ هجری قمری ودر اثر کمبود آب به بر فارس در منطقهٔ شیبکوه منتقل شدند ودر مکانی بنام (الأبدیت) ساکن شدند. بعد از مدتی به روستای «بوچیر» نقل مکان نمودند، قلعه بزرگی بنا نمودند ومقر حکم خود قرار دادند، آثار این دژ بزرگ هنوز پابرجا وباقی ماندهاست. «الحمادیون» یا «بنی حماد» تا سال ۱۲۹۸ هجری قمری بر این مناطق حکمران بودند.
+ نوشته شده توسط گروه فرهنگي هنري محمد رسول الله در
87/11/17 و ساعت
12:9 |